کتاب خوان
دوشنبه 1 بهمن1386
جنگ ناقوس ها
زمانی جنگ سختی در گرفت؛جنگی سخت و بی امان.سربازان از هر دو سو چون مور و ملخ کشته می شدند.عده ای در یک سو و دشمنان آنها در سوی دیگر،روز و شب به جانب هم آتش گشوده،تیراندازی می کردند.و جنگ به این ترتیب پیش می رفت و پیش می رفت و تمامی نداشت.
سرانجام زمانی فرا رسید که دیگر فلزی باقی نمانده بود تا با آن بشود سرنیزه و گلوله های توپ و تفنگ ساخت.جناب فرمانده...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط افسانه
در 2 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

