تبليغاتX
کتاب خوان

یکشنبه 17 دی1385

من و شما چرا کتاب می خوانیم؟

نوشته ها روی هم انبار شدن.وقتی برای تایپ پیدا نمی کنم.امان از این روزگار و درس و مدرسه و...!

--------------------------------------------------------------------------------

نمی دونم! نمی دونم این کتابهایی که می خونیم تا چه حد واقعی هستند؟ نمی دونم داستانهاشون رئال هستند یا نه.نویسنده هاشون موقع نوشتن اونها به فکر یک دنیای آرمانی بودند یا با جامعه زندگی می کردند...

می ترسم!می ترسم که وارد جامعه بشم و با هیچ کدوم از این صحنه ها مواجه نشم.می ترسم مثل شخصیت های داستان مورد علاقه ام رفتار کنم و هه بهم بخندن.

این ترس از اول با من بود.وقتی تا چند روز تحت تاثیر کتابی که خونده بودم قرار می گرفتم،این ترس رو داشتم که شاید همه ی این شخصیت ها دارند منو گول می زنند!شاید همه ی این ها چیزهایی بوده که نویسنده ها دلشون می خواسته باشه و حالا نیست.برای من که شناخت نزدیکی از جامعه ندارم همه ی اینها ترسناک هستند.همشون دلهره آور هستند.

با این همه،لذتی توی کتاب خوندن هست که هیچ جای دیگه نمی تونید پیدا کنید.یه جور حس آرامش؛یا جدایی از دنیای واقعی.

آهان!درسته!خودشه."جدایی از دنیای واقعی".بیشتر داستانها، رئال و مطابق جامعه نیستند.اما ما می خونیمشون.چون عاشق این تفاوتیم؛عاشق جدایی از زندگی روزمره.

                                  

  

 راستی شما چرا کتاب می خونید؟

 

نوشته شده توسط افسانه در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •