دوشنبه 13 شهریور1385
یک پست پس از پایان کتاب
--------------------------------------------------------------------------------------------
چند روز پیش کتاب «شازده کوچولو» رو تموم کردم.به نظرم ترجمه ی اصغر رستگار بهتر بود.به هر حال کتاب قشنگی بود و من هم ازش لذت بردم.

این یکی از قسمت هایی هست که دوستش دارم:
احمد شاملو:«اخترکی را سراغ دارم که يک آقا سرخ روئه توش زندگی میکند. او هيچ وقت يک گل را بو نکرده، هيچ وقت يک ستاره را تماشا نکرده هيچ وقت کسی را دوست نداشته هيچ وقت جز جمع زدن عددها کاری نکرده. او هم مثل تو صبح تا شب کارش همين است که بگويد: «من يک آدم مهمم! يک آدم مهمم!» اين را بگويد و از غرور به خودش باد کند. اما خيال کرده: او آدم نيست، يک قارچ است! »
اصغر رستگار:«من سیاره ای را سراغ دارم که یک آقای سرخ رو در آن زندگی می کند.به عمرش یک گل را بو نکرده،به یک ستاره نگاه نکرده،هیچ کس را دوست نداشته،خلاصه،هیچ کاری به عمرش نکرده مگر جمع بستن اعداد و ارقام.هر روز هم،مثل تو،از صبح تا شب یک بند می گوید:«کار دارم! گرفتارم!»و باد به غبغب می اندازد.اما به نظر من،او آدم نیست-یک قارچ است!»
زندگی نامه ی آنتوان دو سنت اگزوپری رو هم در ویکی پدیا می تونید بخونید.

-----------------------------------------------------------------------------------------
این روزها مشغول خوندن کتاب «ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد» و «حمایت از هیچ» هستم.به زودی در مورد اونها هم می نویسم.
-----------------------------------------------------------------------------------------
به وبلاگ فریاد زیر آب هم سری بزنید.

